2012/08/06

زندگی گذشته

سال های دوران کودکی و نوجوانی من تقریبا مانند بسیاری از هم بازی ها و هم کلاسی ها و هم نسلان ایرانی بود ، در شرایط دهه 60 و 70 ایران و سخت مشغول تحصیل و با هزاران امید و آرزو برای پیشرفت در زندگی و کمی هم درونگرا و متفاوت با سایرین .

پدر و مادرم تحصیل کرده و پدرم کارمند بود . زندگی در ایران و در شهرستانی غریب و بدون پشتوانه ای غیر از اراده و پشتکار خودم در جمع چند نفره خانواده . با تمام مشکلات مالی و کمبود امکانات مختلف زندگی و تحصیل و ... همواره در تحصیلاتم بسیار موفق بودم و با آرزو های بزرگ . در دوران نوجوانی در تحلیل و بررسی مسایل مختلف زندگی و مخصوصا مسایل پیرامون زندگی خودم توانایی خوبی کسب کرده بودم و همواره با نگاهی نو گرایانه و انتقادی و بلند پروازانه و بلند نظرانه به مسائل مختلف زندگی نگاه می کردم .

با شروع بیماری شدید خواهرم ، زندگی چهره بی رحم و غم انگیزش را نشان داد . باور کردن اینکه یکی از عزیزترین انسان های زندگی من در حال نزدیک شدن به پایان زندگی خود است ، سخت بود . هیچوقت خودم را نبخشیدم که نتوانستم و یا فرصت نشد که کاری برای رهایی خواهرم از درد و رنج بیماری ، انجام دهم ، حتی هنوز تصور درستی از مرگ و دوران دلتنگی و افسردگی و غم و اندوه از دست دادن عزیزان نداشتم . متاسفانه امکانات و روش های درمانی و مدت زمان زیاد درد و رنج شدید بیماری و بازگشت بیماری و رفت و آمد و مشکلات فراوان مراکز درمانی و عوارض درمان و ... و قصورهای مشهود پزشک ها و افراد متخصص و آگاه و ظلم های متعددی که در حق افرادی همچون خواهر من در کشوری مانند ایران ممکن است انجام شود ، بر درد و رنج خواهرم و بر درد و رنج ما افزود و سرانجام تنها مرگ غم انگیز خواهرم بود که او را از ادامه تحمل بسیاری از مسایل و مشکلات رهانید .

این تجربیات غم انگیز و ناراحت کننده به مرور زمان باعث شد به جنبه های دیگری از زندگی نیز بیاندیشم و تفکراتم و آرزو ها و رویا های زندگی ام ابعاد جدیدی پیدا کردند . در واقع تازه متوجه شدم که بسیاری از حقایق زندگی وجود دارند که تاکنون به آن ها توجه کافی نکرده بودم و یا اصلا اهمیت آنها را درک نکرده بودم . به طور خلاصه درونی ترین و عمیق ترین احساسات و تفکرات در ذهنم شروع به فعالیت کردند و من در جستجوی شناخت آنها و پاسخگویی به ناشناخته های زندگی شدم .

اولین دوران تفکرات عمیق در زمان مرور درس های سال های تحصیل دبیرستانی برای شرکت در کنکور دانشگاه های ایران بود . سکوت و تنهایی بعد از بحران غم انگیز زندگی با کناره گیری اجباری از دنیای قبلی زندگی باعث شد افق های جدیدی در احساسات درونی و تفکراتم شروع به رشد کند . به عنوان مثال در هنگام مرور متون ادبیات فارسی و داستان های گوناگون و اشعار شعرای مختلف حس و تفکر جدیدتر و بهتری در من رشد می کرد و تلاش شدید و شبانه روزی برای موفقیت در ادامه تحصیل به مرور تحت تاثیر این سیر و سلوک درونی قرارمی گرفت و با وجود موانع بسیار و اشتباهات ناشی از نا آگاهی و مشکلات فراوان فکری و روحی وتقابل جریانات مختلف زندگی و ... توانستم در چندین رشته مهندسی در دانشگاه های مختلف قبول شوم ، هر چند که عدم توانایی مالی خانوادگی مهمترین عاملی شد که به تحصیل در دانشگاهی دولتی و در رشته ای که چندان شناختی از آن نداشتم ، قانع شدم . هر چند که افتخار شرکت در برنامه های گزینشی دانشگاه های نظامی و حکومتی باعث شد شناخت بیشتری از دنیایی که در آن زندگی می کردم و قرار بود در آینده در آن به زندگی ادامه دهم ، پیدا کنم . به طور کلی با توجه به سابقه تحصیلی گذشته و شایستگی و توانایی هایی که به اثبات رسانده بودم و یا در خودم احساس می کردم ، خودم را نه تنها موفق و پیروز ارزیابی نمی کردم بلکه به نوعی در زمینه ادامه تحصیل خودم را بازنده و شکست خورده می پنداشتم . ( همان تفکر یا آرزوی برق شریف و ادامه تحصیل در خارج و ... )