2012/08/06

ماجراهای خصوصی عاشقانه

.

.

.

در تمامی مواردی که عاشق شدم ، به هیچ عنوان به رابطه جنسی و از این قبیل مسایل فکر نمی کردم ، بلکه به جنبه دوست داشتن و محبت کردن و ابراز این عشق و علاقه فکر می کردم . دوست داشتم در جریان یک عشق دو جانبه طعم شیرین محبت صادقانه و حقیقی را با تمام وجودم حس کنم . اما از یافتن عشق حقیقی دوجانبه نا امید شدم .

نتیجه چندین بار تلاش من برای برقراری رابطه انسانی عاطفی و احساسی با چندین دختری که در سال های جوانی من در ماجرا های عاشقانه من بودند ، چیزی جز بیماری قلبی افسردگی و به دنبال آن بیماری های مختلف جسمی ، دل شکستگی ، خاطرات بسیار بسیار ناراحت کننده ، پشیمانی شدید ، مشکلات مختلف جانبی و... نبوده است ، که لطمه های در برخی موارد جبران ناپذیری ، برای موفقیت در رسیدن به اهداف زندگی و آرزوها و ... به همراه داشته است .

خانم ش .ص ، اولین دختری که در دوران دانشجویی به او علاقه پیدا کردم ولی متاسفانه حتی حاضر نشد به من فرصتی برای صحبت کردن دهد و با بی اعتنایی و بی اعتمادی و ... تنها موفق شد من را از خود با بی رحمی باور نکردنی براند به طوری که تا سال ها ، بعد از آن ماجراها دیگر تمایلی به حتی دیدن او پیدا نکردم .

خانم آ . ی ، اولین دختری که بعد از بازگشت به دانشگاه از دوران مرخصی و کار ، به او علاقه مند شدم . اما من دیگر آن پسر خجالتی و بی تجربه عشق اول نبودم و این بار با اعتماد به نفس بالا و با تجربه و با اندیشه رشد یافته تری بودم که مدت ها به عشق و زندگی و گذشته و حال و آینده فکر کرده بودم و برنامه ها و تفکرات خاص خودم را داشتم . اما متاسفانه عشق و محبتی که انتظار داشتم از جانب این دختر نیز احساس نکردم بلکه به دلیل عدم شناخت درست او از شخصیت من و تفکرات و اعتقاداتم و عدم شناخت او از عشق و محبت واقعی ، تنها توهین و تحقیر و تلاش کودکانه برای بازی های کودکانه را احساس کردم و هرگز کوچکترین نشانه ای از عشق واقعی و محبت ندیدم . اما به دلیل علاقه زیادی که به این دختر داشتم تلاش کردم با عشق و علاقه ، محبتم را به او هدیه دهم و تلاش زیادی کردم که او را متوجه اشتباهاتش کنم ولی در این راه موفق نشدم .

خانم پ . پ .ر ، دختری که تصور میکردم می شناسمش و می توانیم با هم زندگی با عشق و محبت رو تجربه کنیم ولی کاملاً اشتباه می کردم . نه او را به خوبی شناخته بودم و نه او علاقه ای به من داشت . اتفاقات بسیار تلخ و ناراحت کننده ای رخ داد تا سرانجام تصمیم گرفتم برای همیشه فراموشش کنم .