2013/01/13

ققنوس امید


ستار بهشتی ، شهاب آزادی یا به تعبیر من ققنوس امید ،


او کشته شد و از بین ما رفت ، همچون ققنوس آتش گرفت و سوخت و از دل خاکسترش نور امیدی متولد شد و ققنوسی جدید جان گرفت . او هر چند همچون شهابی در آسمان و در جلو چشمان بسیاری از هموطنانش ذره ذره سوخت و نابود شد اما رد زیبایی هر چند گذرا از خود در اذهان به یادگار گذاشت.
او به تعبیر خودش از این بردگی و بندگی که اسیرش شده بود رها شد و اگر فرصت دوباره ای برای زندگی داشت احتمالا جایی غیر از این قفس را انتخاب می کرد . هر چند ظالمانه حق ادامه زندگی از او گرفته شد ولی او شرافتمندانه رفت و بهتر است ما بیشتر به حال خود افسوس بخوریم که هنوز اسیریم و ممکن است در این اسارت بنده شیاطین شویم و به پست ترین درجه های ممکن زندگی سقوط کنیم . زندگی که ممکن است به جای اینکه فرصتی شود برای تکامل بیشتر و تعالی ما ، عاملی باشد برای سقوط و صدمه بیشتر به خود و دیگران .
باز هم داستانی تکراری که فقط گویی بازیگران آن تغییر میکنند و باز هم یک قربانی ، فاجعه ، فاش شدن جنایت ، انکار ، ابهام افکنی ، فشار های افکار عمومی داخلی و بین المللی ، نمایش تبلیغاتی مسئولین ، گروه های حقیقت یاب غیر مستقل و وابسته به جنایتکاران ، پنهان کاری و تحریف و تغییر و توجیه گناهان و اشتباهات جنایتکاران خودی ، انواع فریبکاری های تبلیغاتی ، نمایش مضحک عدالت خواهی ، شاید چند مقصر رده پایین و معمولا خودسر ، مشمول گذر زمان شدن و فراموشی افکار عمومی و ...
باز هم یک روز نحص ایرانی که گویی اینبار در خانه بودن و یا در بیرون از خانه بودن برای قربانیانش چندان فرقی نمی کند و شاید فقط در بیرون از وطن بودن راه چاره باشد . وطنی که ظاهرا فقط متعلق به عده ای خاص باید تدارک دیده شود و عده ای دیگر حق و حقوقی در آن ندارند و حضورشان مانع راحتی و آسودگی خیال صاحبان و وارثان برحق آن می باشد .
صاحبان و اختیار دارانی که حق خود می دانند که هر غلطی بکنند و دیگران حق اعتراض نداشته باشند و چه هنرمندانه خوراک فکری آن توسط مذهب خیلی مقدس و بی نظیر و بی نقصشان به آنها از جانب خداوند کائنات و آفریدگار و گرداننده دنیا و اختیار دار بزرگتر ، هدیه داده شده است .
کاملا قابل پیش بینی است که در تفکر چوپانی و گوسفندی ادیان ابراهیمی ( یهودیت ، مسیحیت ، اسلام و ... ) برای هدایت گله موجودات فاقد قدرت تشخیص و حتی فاقد قابلیت رشد عقلی و پیشرفت و تعالی روحی و ... چوپان حق خود بداند که از هر وسیله ای برای هدایت گله استفاده کند و سگان گله را به جان آنها اندازد و با ایجاد رعب و وحشت و ... اهداف بسیار خیر خواهانه ! خود را به پیش برد و سهم چوپان و سهم سگ گله و سهم گوسفندان نیز کاملا مشخص است و بر کسی مستتر نیست . این تفکرات نادرست و غیر اخلاقی طوری مقدس شده و به اکثریت مردم باورانده شده که حتی شک کردن به آنها گناهی بسیار بزرگ تلقی می شود چه رسد به نپذیرفتن و معتقد نبودن به آنها . گویی تعبیر " مذهب افیون توده ها " خرقه ای بسیار برازنده این ادیان است .
تجربه تاریخی سوء استفاده ارباب کلیسا ی مسیحیت قرون وسطی و ظلم ها و جنایاتی که به نام خدا در حق مردم روا داشتند و اتحاد حکومت و روحانیت و تولد دیکتاتوری مذهبی و مقاومت شدید حاکمان با ابزار های حکومتی در برابر رشد عقلانیت بشر و آزادی بیان و آزادی فکر و جستجوی افق های جدیدتر و ... بیشترین و سخت ترین موانع را بر سر راه تکامل و تعالی جوامع ایجاد کردند و بزرگ ترین خیانت ها را در حق مخلوقان خداوندی که دم از نمایندگی آن می زنند روا داشتند ، گویی که این خداوند بزرگترین دشمن بندگان خود است و پیروانش هم بزرگترین دشمن یکدیگرند .
مجموعه تفکراتی که هر یک منشا و اساسی قابل تشخیص دارند و محصول رشد و تکامل جوامع بشری و یا افرادی در آن جوامع هستند و می توانند در دوران های جدید تر تکامل یافته تر شوند و همواره مورد نقد و اصلاح و تغییر قرار گیرند و هر انسانی حق دارد پیرو تفکراتی باشد که به درست تر بودن آن ایمان دارد . هیچ تفکری به نام تفکر رسمی جامعه وجود ندارد چون جامعه یک شخص نیست بلکه متشکل از اشخاص مختلف و متفاوت می باشد و تاریخ بشریت نیز تا کنون هیچ انسانی را به خود ندیده که صلاحیت آن را داشته باشد که برای مسائل مهم زندگی سایر انسان ها ی یک جامعه تصمیم بگیرد و سایرین هم بدون فکر کردن از او اطاعت و پیروی کنند . آزادی فکر و عقیده جزو حداقل حقوق اساسی و اولیه هر انسانی است و به حکم اکثریت نیز نمی توان اقلیتی را از این حق محروم کرد و تفکر اقلیت نیز باید به اندازه تفکر اکثریت حق و حقوق داشته باشد .
محروم شدن از حقوق اساسی و اولیه باعث ایجاد صدمه و ناراحتی شده و هر انسانی نیز حق خود می داند که برای احقاق حقش تلاش کند و اگر در جامعه ای این محرومیت ها به دلیل منفعت طلبی و سود جویی و انحصار طلبی عده ای دیگر شدیدتر هم شده باشد ، همراه با ظلم و بی عدالتی و تبعیض بوده و عکس العمل شدیدتری نیز در بین محروم شدگان بر می انگیزد .
در روزگاری که فقط دقدقه خود را داشتن و فقط به فکر خود بودن کاملا عادی و منطقی شده و دیگر فداکاری کردن برای دیگران غیر عقلانی قلمداد می شود ، افرادی همچون ستار بهشتی که دقدقه دیگران را نیز دارند و به منافع دیگران نیز همچون منافع خود اهمیت می دهند و حتی تا آنجا پیش می روند که برای کاهش مشکلات جامعه خطرات و مشکلات فراوانی را نیز به جان می خرند ، بسیار کمیاب و ستودنی هستند . فرصت طلبی برای تامین خودخواهانه و شاید ظالمانه نیاز های خود کجا و تلاش فداکارانه برای تامین شدن نیاز های دیگران کجا ؟
متاسفانه با توجه به اتفاقات گذشته و عملكرد نيروهاي نظامي و شبه نظامي حكومت ايران , در صورت متوسل شدن معترضين در ايران به خشونت , كشتار وحشيانه اي از جانب نيروهاي حكومتي رخ خواهد داد و همچنين به دليل تجربه سركوب اعتراضات و تظاهرات كلامي نيز تكرار اين نوع مبارزه در آينده نزديك غير محتمل وتقریبا بي فايده مي باشد . معمولا این چنین جنایت های تروریستی حکومت ایران ، آگاهانه و از قبل برنامه ریزی شده و با اهداف ایجاد رعب و وحشت در دل سایر معترضین و منتقدین انجام می گیرند و تنها هوشیاری و آگاه شدن و عکس العمل موثر جامعه می تواند نقشه ها و اهداف پلید این خدانشناسان را خنثی کند .